السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)

390

البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)

توضيح اين كه : « كره » كه ريشه « اكراه » است ، در لغت در دو معنى استعمال مىشود : اول : ناخوشايند بودن كه مقابل رضا و خوشنودى است و در آيه : وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . « 1 » به همين معنى است . دوم : به معناى اجبار كه مقابل اختيار است ، مانند آيه حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً كه حامله بودن به طفل و زاييدن آن غالبا از روى رضا و رغبت است ولى عملى است كه طبعا از اختيار انسان خارج است و در اين آيه شريفه « كره » به معناى اجبار و غير اختيارى بودن عمل است . قائل شدن به نسخ يا تخصيص در اين آيه شريفه منوط و موقوف بر اين است كه « اكراه » به معناى اول - به معناى « ناخوشايند » - استعمال شود زيرا در اين صورت از آيه مذكور چنين استفاده مىشود كه پذيرفتن دين بايد از روى رضا و خوشايندى باشد ولى آيهء جهاد آمده ، آن را نسخ نموده و مىگويد : با آنان بجنگيد تا دين را بپذيرند گرچه از راه رضا و رغبت نبوده و پذيرفتن دين براى آنان ناخوشايند باشد . اما سخن در اين است كه اكراه را در اينجا به دلايلى چند نمىتوانيم به معناى ناخوشايند تفسير كنيم تا مقدمات نسخ فراهم آيد زيرا : 1 - دليلى بر اين تفسير و انتخاب نيست ، در صورتى كه در اختصاص دادن لفظ مشترك به يكى از معناهاى آن بايد قرينه و دليلى در كار باشد . 2 - دين در آيه مذكور اعم از اصول و فروع است و كفر و ايمان ( رشد - غىّ ) كه بعدا در آيه ذكر شده است ، نمىتواند دليل اين باشد كه منظور از آن‌ها تنها اصول دين است كه با كفر و ايمان سروكار دارد زيرا آشكار شدن راه هدايت و ضلالت در انجام دادن احكام و فروع دين نيز بىتأثير نيست و با آن هم ارتباط خاصى دارد . از طرف ديگر مىدانيم كه در فروع دين اسلام ، از روز اول در بعضى از موارد طبيعتا سختى ، اكراه و ناخوشايندى وجود دارد ، مانند اين كه بدهكار مجبور است قرض خود را بپردازد ، زن موظف و مجبور است از شوهر خود اطاعت كند ، دزد بايد از سرقت و دزدى دست بردارد . بنابراين ، چگونه مىتوان ادعا كرد كه در دين اسلام هيچ‌گونه ناخوشايند و اكراهى نيست و

--> ( 1 ) بقره / 216 .